نی نامه
بشنو این نی چون حکایت میکند...
تیر باران قضا را هدف و آماجم به سر زلف تو سوگند که فرقی نکند تیغ بر فرق زنی یا بفرستی تاجم آن چنان عشق تو دارد به رگ و جان پیوند که ز دل می نرود گر ببرند اوداجم شاد و خرم نه چنانم به گدایی درت که شوم شاد دهند ار همه شاهان باجم ای که در کشور دلها سر تاراج تو راست به نگاهی دل و جان یکسره کن تاراجم بر سر کوی تو گشتم ز وفا خاک نشین بود این خاک نشینی به درت معراجم به تو محتاج چنانم که اگر تا به ابد رفع حاجت بکنی باز همان محتاجم دوش در میکده ی عشق ،وفایی میگفت دارم امید کزین در نکند اخراجم غزلی بود از دیوان اشعار وفائی شوشتری شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دام دگری پا بستی گفت شیخ هر آنچه گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی آن کیست کز راه کرم با ما وفاداری کند بر جای بدکاری چو من یکدم نکو کاری کند اول ببانگ نای و نی آرد بدل پیغام وی وآنگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند دلبرکه جان فرسود از او کام دلم نگشود از نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیدست بو از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند چون من گدایی بی نشان مشکل بود یاری چنان سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند زان طره ی پر پیچ وخم سهل است اگر بینم ستم از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند شد لشکر غم بی عدد از بخت میخواهم مدد تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند با چشم پر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او کان طره ی شبرنگ او بسیار طراری کند قولیست خلاف دل برآن نتوان بست گرعاشق و میخاره بدوزخ باشند فردا بینی بهشت همچون کف دست ((حکیم خیام نیشابوری)) با امید و عنایت پرودگار توانا این بنده حقیر تصمیم گرفته ام که وبلاگی درست کنم تا محفل گرمی برای آشنایی با عارفان و شعاران گذشته این آب و خاک باشه... من خودم علاقه ی خاصی به حضرت مولانا دارم ولی میخوام اینجا محفلی باشه که تمامی کسانی که به موضوع عرفان علاقه مند هستند یا قدم در راه عشق الهی گذاشته اند تا حدی نیازهاشون برطرف بشه.... از تمامی عزیزانی که علاقه مند به این زمینه هستند و میتونن اینجانب را در هرچه بهتر کردن این وبلاگ کمک کنند یاری میطلبیم....منتظرتان هستیم به امید حضور گرمتان در این انجمن.... نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار حسین کارخایی از آنچه نخواستی چه آید؟ و آنرا که نخواندی کی آید؟ ناکشته را از آب چیست؟ و نا بایسته را جواب چیست؟ تلخ را چه سود اگر آب خوش درجوار است؟ و خار را چه حاصل از آنکه بوی گل در کنار است؟ الهی ..! گر زارم در تو زاریدن خوش است ور نازم به تو نازیدن خوش است الهی...شاد بدانم که بر درگاه تو میزارم بر امید انکه روزی در میدان فضل بتو بنازم یک نظر در من نگری و دو گیتی به آب اندازم الهی...... امروز میخوام ی کتاب بهتون معرفی کنم که به وسیله ی اون میتونید با زندگی و اندیشه حضرت مولانا بیشتر آشنا بشید کتاب پله پله تا ملاقات خدا اثر استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب میباشد...این کتاب در مورد زندگی، اندیشه و سلوک مولانا جلالالدین محمد بلخی (رومی) میباشد. البته در این کتاب بر خلاف سایر تألیفات استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب، ایشان از دادن مراجع و منابع مختلف و متعدد در داخل کتاب خودداری کرده و همه مطالب را به قلمی بسیار ساده، روان و عامه فهم نوشتهاند. در ادامه مطلب قسمتی از مقدمه این کتاب را خواهید خواند منصور حلاج را پرسیدند که مرید کیست؟ گفت: مرید آنست که از نخست بارگه حضرت حق را نشانه ی قصد خود سازد و تا به وی نرسد به هیچ نیارامد و به هیچکس نپردازد. بهر تو به بر و بحر بشتافته ام هامون ببریده کوه بشکافته ام وز هرچه رسید پیش روتافته ام تا ره به حریم وصل تو یافته ام منبع: بهارستان - عبدالرحمن جامی

:ادامه مطلب:
| : |










